السيد جعفر السجادي

263

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

و معلوم و مشهود او بودند آن چنان لذتى مىبرد كه ما فوق تعريف و توصيف است . زيرا سعادت حقيقى در وجود و حصول اين معارف عاليه است براى نفس ، نه در جمع‌آورى و حفظ و ضبط آن‌ها . زيرا آن‌چه از طريق حفظ و ضبط علوم عايد نفس مىگردد فقط وجود ضعيفى از آن‌ها است در حالتى كه وجود آن‌ها بسيار قوى و نورانى است و معرفت در اين جهان بذر مشاهده در عالم آخرت است و لذت كامل موقوف بر مشاهده است نه شناسايى محض . زيرا وجود لذيذ است و كمال وجود لذيذتر . پس لذت كامل در مشاهدهء مراتب عاليهء وجود است كه اتمّ و اكمل از ساير مراتب‌اند . و همان‌طور كه كرارا گفته‌ايم وجودات داراى مراتب متفاضل متفاوتند كه افضل و اكمل از همه آن‌ها مرتبهء وجود واجب الوجود و پست‌ترين آن‌ها مرتبهء وجود هيولى و حركت و زمان و نظاير آن‌ها است و بنابر اين سعادت حاصل از درك و مشاهدهء مراتب متفاضله وجود نيز داراى مراتب متفاضل متفاوتى است . پس اين لذات عقليه از آن نفسى كه به وسيلهء تحصيل علم حقيقى ( علم به ذات و صفات و افعال خدا در جمع مراتب وجود ) كامل گرديده است . و اگر نفس از علوم حقيقى خالى و تهى ولى از رذايل اخلاق ، عارى و برى باشد و هم خويش را مصروف تخيلات ناشى از تقليد كند ( مانند عوام الناس كه خود را مطيع و منقاد جمعى از رهبران صورى قرار داده و خويشتن را از طريق تقليد به ظواهر شرع آرسته‌اند ) بعيد نيست كه اين چنين شخصى در زمان حيات ، صورى لذت‌بخش - طبق آن‌چه از ظواهر گفتار رهبران صورى شنيده است - تخيل كند و سپس تخيل آن‌ها منجر به مشاهدهء آن‌ها پس از مرگ او گردد . همان‌طور كه صور خياليه‌اى را در عالم خواب - كه خود نوعى از مرگ است - مشاهده مىكند و بالنتيجه پس از مرگ آن‌چه را كه از ظواهر شرع از حور و قصور و ساير محسوسات موعود در بهشت براى او توصيف كرده‌اند ، مشاهده مىكند ( مشاهده‌اى نظير مشاهده در عالم خواب ) . پس اين بهشت بدين گونه كه گفتيم بهشت متوسطين و نيكوكاران از عوام و مقلدين و رهبران آن‌هاست ( به شرط آن‌كه رهبران ، خود نيز صالح و نيكوكار باشند ) و اما آن بهشت مشهود و لقا و وصال به حق و حقيقت ، بهشت مقربين درگاه و كاملان است . « 1 » اشراق هشتم : در بيان شقاوتى كه مقابل سعادت حقيقى است . شقاوت حقيقى يا به علت نقصان و قصور غريزه و فطرت شخص از ادراك مراتب عاليهء وجود است و يا به علت طغيان و غلبهء اوصاف و احوال متعلق به بدن از نوع معاصى و نافرمانىهاى صادر از ناحيهء حواس ظاهرى است ، مانند فسق و فجور و ارتكاب مظالم ؛ و يا به علت انكار حق و حقيقت به وسيلهء آرا و عقايد باطل و نادرست و انكار حكم عقلى به واسطهء داشتن عقايد سفسطى و جدلى و ترجيح دادن بعضى از مذاهب بر بعضى ديگر به وسيلهء جدل و تقليد ، براى كسب شهرت و رياست بر عوام و كسب افتخار به آن‌چه كه در نظر جمهور مستحسن و مورد قبول است و براى شوق و علاقه به تحصيل كمال موهوم از طريق حفظ

--> ( 1 ) شواهد الربوبيه ، صص 366 - 368 و اسفار ، ج 2 ، سفر 4 ، صص 148 به بعد .